فروشگاه پیرنگ
سگ بوی گرگ را می شنید که دور و دورتر می شد.
سگ بغضش را فرو داد و سرافکنده و خجل به گوشۀ تخته سنگی خزید تا شرمندۀ چوپان گله نشود.
ما
نسل بدی نبودیم
فقط
در خیابان های خیس و بارانی
دویده بودیم
مثلا
خندیده بودیم….